محمد بن على ظهيرى سمرقندى

91

سندباد نامه ( فارسى )

انديشه دارد و تدبير ادّخار كند . شعر و انظر لنفسك و السّلامة « 1 » نهزة « 2 » * و زمانها ضافى « 3 » الجناح يطير 1 بيت كارها را به وقت بايد جست * كار بىوقت ، سست باشد سست 2 و اين كلمه را معتبر شناسد كه : خذ من يومك لغدك « 4 » 3 . تا چون مزاج روزگار و احوال او تغيّر و تبدّل پذيرد و شب آبستن ، مولود حال بر خلاف مراد از ارحام ادوار در كنار « 5 » قابلهء سرانجام نهد ، دل و خاطر در مخالب عقاب حيرت و مهابط و مضايق حسرت و ضجرت ، متحيّر و مدهوش نماند . تدبير آن بود كه سفرى كنم و بضاعتى با خود همراه گردانم و مىگويند در فلان شهر « 6 » نرخ طعام كسادى دارد ، بروم و ذخيرهء زمستان با خود بيارم ، پيش از آنكه تخمها در حجاب خاك متوارى و در نقاب انبار مستور گردد . پس بدين عزيمت روى بدان سمت آورد و چون مطلب و « 7 » مقصد دوردست بود ، مدّتى مهلت در ميان آمد تا آن زمان كه « 8 » زمستان بر جهان تاختن آورد و لشكر سرما بر خيل اشجار و اثمار شبيخون كرد . قلال كوهسار و اطراف مرغزار از برگ و بار عارى و عاطل « 9 » شد و جز عمامه « 10 » بر فرق صنوبر و قبا در قدّ سرو نماند . حلّهء خضرا « 11 » از اكناف اشجار فرو ريخت و خردهء « 12 » كافور به منخل سحاب بر اموات عالم فرو بيخت . شعر مانندهء « 13 » مادران مرده فرزند * در ديدهء عالم ، ابر كافور افكند 4 نغمت و الحان بلبل شكسته « 14 » و اوتار موسيقار « 15 » صلصل گسسته . كبك نر از سفر

--> ( 1 ) . ازمير : فالسلامة ( 2 ) . ازمير : نزهة ( 3 ) . ازمير : صافى ( 4 ) . ازمير : لامسك ( 5 ) . آتش : حجر ( 6 ) . آتش : بلاد ( 7 ) . ازمير : « پس . . . و مقصد » ندارد ( 8 ) . ازمير : « زمان كه » ندارد ( 9 ) . ازمير : « و عاطل » ندارد ( 10 ) . ازمير : عمامهء خزّ ( 11 ) . ازمير : جملهء خضروات ( 12 ) . ازمير : خرده‌هاى ( 13 ) . آتش : مانند ( تاشكند مطابق متن ) ( 14 ) . آتش : شكسته شد ( تاشكند مطابق متن ) ( 15 ) . آتش : و موسيقار